ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

13روز تا زمینی شدنت فرشته کوچولو

1392/4/14 10:42
306 بازدید
اشتراک گذاری

جوجوی ناناز با دیدن لباسای خوشملت زنده میشم.وقتی تو این لباسا رو بپوشی چه زیبایی به لباسا میدی و چه شیرینه اون لحظه و چه خوردنی میشی تو اون لحظه.

دیروز یه لباس ناناز اینترنتی سفارش دادم خیلی قشنگه هر وقت برسه دستم عکسشو برات میذارم.

 

بابایی دیشب خوابتو دیده بود میگفت چهره تم تو خواب دیده،برا همین وقتی از خواب بیدار شده بود ناراحت بود،و میگفت کاشکی امیررضای نازمون بدنیا اومده بود

 

راستی عسلم میشه یه سوال بپرسم؟؟

شما چند روز پیش چرا کم تکون میخوردی؟آخه الان داری بِپَر بپَر میکنی!ما بین پرش شنا هم میکنی!و کمی هم بوکس کار میکنی!!

 

توت فرنگیه خومزه ،هنو اسباب کشی نکردیم و حسابی درگیریم،منکه خیلی خسته شدم،از این الافی،تو چطور خسته نشودی؟

راستی پسرم مامانیت یه ورمی پاش کرده که حد نداره پاهام گوگولی شده البته اینو بابایی میگه ،از پاهام عکس گرفتم ولی کاشکی قبل از ورم هم عکس داشتم تا میدیدی!خیلی تپلی شده،فقط تا مچ پا ورم دارم،خدا رو هزار مرتبه شکر به صورتم و بینیم نزده،البته شک نکن که میزنه،منکه همه جوره خوشگل شدم منتظر ورم بینی ام!!!!!!!!البته اکشالی نداره دیگه آخرشه جیجلیه من!

این عکس پای تپلیه مامان.

 

 

و اینجا هم من لالا بودم وقتی بیدار شدم خواستم بلند بشم که دیدم پاشنه ی این پام روی اون پام بوده و ردش مونده خیلی برام جالب بود برا همین گفتم عکسشو بذارم،

عزیز دلم انقباضات رحمی هم دارم،واقعیتش دردکمی هست و قابل تحمله،احساس میکنم شکمم سفت میشه و باز شل میشه،ولی خیلی ضعیفه 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

بابایی
14 تیر 92 11:04
سلام وبلاگتون قشنگه به وبلاگ ما هم سری بزنید



نظر لطفتونه...الان میام
مامان ایلیا
14 تیر 92 15:53
من بیمارستان نجمیه تهران ایشالا آخر تیر نی نی میاد ولی هنوز معلوم نیست سزارین یا طبیعی از جفتشم میترسم.
وای چه قد ورم کردی!!!! مواظب خودت باش.


اصلا بهش فکر نکن تا ترست کم بشه.من واقعیتش اصلا طبیعی رو دوس ندارم و به سزارین هم فک نمیکنم،به لحظه ی اومدن ایلیا فک کن ترست یادت میره....
تـــ ـارا
14 تیر 92 19:36
سلام مامان عاظفه عزیز این روز های آخر رو هم به سلامتی طی کنی و امیررضا جان را در آغوش بگیری... ماهم منتظریم...
شکوفه
14 تیر 92 22:19
سلام بر مامان عاطفه ی عاشق. حالتون چطوره؟ گل پسرتون خوبه؟ ایشالا که این چند روز هم به زودی بگذره و نینی تون به آغوشتون بیاد. راستش منم باردارم.فعلا حدود 3 ماه و نیم از بارداریم باقی مونده. نینی من دختره.یه پسر کوچولو هم دارم.که 2 سال و 4 ماهشه. بارداری دومم غافلگیرانه بود.ولی خدا رو شکر میکنم. اگه با تبادل لینک موافق بودین خبرم کنین. خوشحال میشم.
شکوفه
15 تیر 92 19:08
سلام عزیزم. ممنون از حضورتون.شما هم با افتخار لینک شدین.
بهار
15 تیر 92 19:47
اوووووووووخی واقعنم گوگولی شدع
مهين۰مامان مهيار
19 تیر 92 0:58
سلام عزىزم خوبى۰ تاريخ زايمانم بازم عوض شد۰ شد 25تير۰ ديگه طاقتم تموم شده خيلى اذيت ميشم۰